رونیکارونیکا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

رونیکا انرژی مثبت مامان و باباش

بابا عمار مامان ماطی رونیکا و کیاشا

از خدا به خاطر تو تشکر میکنم نازنینم

عزیز مامان . مامانو ببخش که خیلی وقته واسه گل وجودم ننوشتم اخه حال مامان اولاش زیاد خوب نبود بعدم که ویار مامان خوب شد تنبلی اومد سراغم ولی حالا اومدم که واسه عزیزم بنویسم عزیزم فکرشم نمی کردم که تو یه دخمل باشی ولی اره عزیزم تو یه دخمل ناز نازی شدی جانم خاله سمیه هم دخملی داره عزیزای من ایشالا بی حساب پیش دقیقا ٨ هفته دیگه روی زیبای شما رو میبینیم وای خدا این زمان زود زود وبه خیر بگذره واسه همه مامانا واسه سمیه ومنم زود وبه خیر بگزره واسه همه مامانای منتظر دعا فراموشت نشه گلبرگمممممممممممممممممممم بازم مییام  مامانی دعا کن که زود باشه زمان بعیی بووووووووووووووووووسسسس ...
29 آذر 1390

روز ازمایش خون

سلام دوستان خوبم روز ٢٨ خرداد بو که تا صبح خواب به چشمم نیومد ودوتا بیبی دیگه یکی بد از اونمثبته یکی هم صبح گذاشم بازم خدا بهم لطف وهرهمت کرد وهر دو مثبت بود .. صبح زود یه لیوان شیر خوردم ورفتیم در خونه خاله سمیه وبا خاله رفتیم ازمایشخ خون بیمارستان کور از دادیم ودوربینم توی کفم بود ستا عکسم گرفتیم امدم من اومدم شرکت  خاله رف خونه مامانشینا... سات یکونیم ظهر بود زنگ زدم گفتم امادس ازمایش گفت شماره قبضو بده دادم گفت حاضره بیایدد رفتیم گرفتم ازو به خاله هم زنگ زدم گفتم من می رم زنگ بزن  شماره قبضو بده تا جوابو بده واسط بیارم  اونم وقتی رسیدم بهش تک زدم زنگ زد ازمایشگه وشمارشو داد وهردو جوابو بهم داد وگفت تبری...
6 تير 1390

نینی نازم اومده تو دل مامانش خدایا شکر

سلامممممممم قربونت برم که دلمو شاد کردی عزیز دلم میدونم که باید زود تر میومدم واسط مینوشتم خدایا مرسی حدایا ممنون زبان قاصره از شکرت نینی نازم روز ٢٧ /٣ /٩ بود تصمیم گرفتیم که بریم خارج از شهر با خاله سمیه اینا که رفتم جای خوب گیرمون نیومد وخرد وخسته اومدم تو پارک بسا پهن کردیم نشستیم وخسته نهار خوردیم وساعت ٣ یا ٤ بود جمع کردیم به سمت خونه توی راه خاله سمیه گف که ما منتظرتونیم بیای خونمون اخه بابایی میخواست بره ختم عموی دوستش با عمو..... خلاصه من کلی قرقر کردم.. وبابیی هم چیزی نگفت یه استراحتکی کردیم عمو عماد زنگ زد که اماده باش بریم  بابایی هم اماده شد رفت متم طبق معمول رفتم لم دادم  روی مبل بابایی زودی برگشت یه کم ا...
6 تير 1390

خدایا خیلی دلم گرفته

خدا جونم دلم خیلی گرفته من دوست باورت دارم مگه نگفتی تو دل شکسته جا داری پس حتما الان اینجایی پیشم خدایا امروزو روزه گرفتم نمیخوام هی/چ کسی بدونه ولی ای خدا ازت دلخور میشم  اگه اونیرو که میخوام بهم ندی صبرم تمام شده دلم بیتابه اگر جوابم ندی یعنی صدای منو نشنیدی یعنی دوسم نداری.... یعنی منوبنده خوبت نمیونی یعنی منونمیبینی ...... خدایا طلب کار نیستم ن ولی بهت یقین دارم خدایا همیشه بهترینهارو بهم دادی بیا این بارم رومو بگیری حاجتم بده خدایا بیقرارم خودت بیقرارم کردی خودتم ......... ...
25 خرداد 1390

تکه پاره ها

  به نام خدا   ۱- شاید تکه هایم را کنار هم گذاشتم دوباره. ولی٬ خوب می دانم آینه های شکسته هرگز تصویر گذشته شان را نشان نخواهند داد. ۲- وقتی تو نیستی من گم می شوم میان همه ی آنچیزهایی که من هستند ومن نیستم. "من" بی "تو" صرف مطلق هیچ است. صرف عبث. ۳-من روحت را نمی خواهم. تو فقط وقتی توی چشمهایم خیره می شوی به من دروغ نگو. ۴- مرا به دل نبستن متهم نکن٬ وقتی که میدانم فردا این منم که اینجا ایستاده ام. تنها. ۵- کسی که از شوق حادثه ای ساده ٬عاشقانه می نویسد تقصیری ندارد. تقصیر در تعریف "حادثه ی ساده " است.     ...
24 خرداد 1390

من مامانم؟

سلاممممم اینجا که کسی غریبه نیست عزیز من نمیدونم شما اومدید یا نه عزیزان من قربوتون برم خوشحال کنید ترو خدا به حرف مامانی گوش کی دل مامان گرفت اصلا نمیتونم حتی فکرشم کنم که بازم ...... ایخدا چه کار کنم جراعت گفتنشو هم ندارم دلم می خواد فریاد بزنم ............... امروز ماان میخواد بره شاه چراغ واز خدا بخواد که تو اومده باششششی ایخدا تو بزرگی تومهربونی تو کریمی....... من نینی میخوام اگه ندی پس کی میتونه بده بده دیگه لج نکن ...
24 خرداد 1390

خدایا به دادم برس

خدایا به دادم برس نزار که شکنم ....... مگه خودت نگفتی که صدا کنید مرا تا اجابت کنم شمارو منم صدات کرم نکنه خدا جونم ناامیدم کنی..... خدایا خودت گفتی توی قران که بهترین پاداش بهشتیان رضای وتوجه منه نکنه که به من توجه نداشته باشی وای بر من وای بر من که صدامونشنوی......... ولی نه خدا بزرگه خدا مهربونه خدا چاره سازه خدا................ خدا.....خدا.....
21 خرداد 1390